مهرادمهراد، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

مهراد من و بابایی

غذا خوردن مهراد

پسرم از این ماه برات غذای کمکی شروع کردیم. چقدر دوست داری غذا خوردنو مامانم. مخصوصا وقتی بقیه سر سفره غذا میخورن دوست داری تو هم مثل همه غذا بخوری.وقتی دلت غذای کمکی می خواد همش پشت سر هم میگی " آمَّ"     ...
19 بهمن 1391

اولین مریضی پسرم

 پسرم  اولین مریضی و جنگ با ویروس ها رو تجربه کردی. هر چند سخت بود ولی به کمک بابایی خوب از پسش بر اومدی مامانی. دست بابایی درد نکنه که این مدت حسابی هواتو داشت هم تو خونه و هم تو بیمارستان .    ب باباجون خیلی دوست داریم ...
19 بهمن 1391

دوباره سلام

چند وقتی به خاطر پاره ای مشکلات نرسیدم وبلاگتو به روز کنم. ببخشید پسرم. از امروز دوباره سعی می کنم زود به زود بیام و برات بنویسم. اول یه عکس از جشن 4 ماهگیت می ذارم که شما بیشترشو خواب بودی.      اینام جند تا از عکسایی که تو این مدت از شما گرفتم. حالا دیگه می تونی رو شکمت دراز بکشی و با اسباب بازی هات بازی کنی یا حتی بشینی البته با کمک بالش های دور و برت حتی می تونی تا حدودی اسباب باری هاتو با اون دست های کوجولو و ناز بگیری.  و البته شیشه شیر جدیدتو   مامان جان داری بزرگ میشی و هرروز شیرین تر و دوست داشتنی تر از روز قبل.  خیلی دوست دارم مامان جان. ...
16 بهمن 1391